دکارت بیان کردکه تصور روشن و واضحی از یک وجود کامل در ذهن دارد که همان خداوند است و این تصور را همیشه داشته است . وی به این نتیجه رسید که تصور وجود کامل و قادر مطلق، نمی تواند ساخته و پرداخته ذهن او باشد؛ زیرا او موجودی محدود و ناقص است و ممکن نیست وجود کامل و نامتناهی از موجود محدود و ناقص سرچشمه گرفته باشد. در واقع اگر وجود کاملی وجود نداشت، ما نیز تصوری از آن نداشتیم. پس تصور وجود کامل باید از خود آن وجود و به سخن دیگر از خداوند برآمده باشد. بنابراین خداوند وجود دارد.
به علاوه، دلیل دیگر برای وجود داشتن خدا این است که: تصور همه ما از این موجود کامل، این طور است که او از هر جهت کامل است. لازمه چنین تصوری آن است که این موجود، وجود خارجی داشته باشد.چرا؟ زیرا تصور ما این است که این موجود از هر جهت دارای کمال مطلق است و یکی از کمالات نیز، وجود داشتن است ؛ بنابراین اگر این موجود کامل وجود نداشته باشد، کامل نخواهد بود؛ یعنی موجود کامل، باید موجود ناکامل باشد و با این حساب به تناقض می رسیم.
به این ترتیب، دکارت وجود خدا را به دو دلیل، اثبات می کند.(البته برخی از فیلسوفان بعد از وی، اشکالات زیادی به این براهین گرفته اند.) به گفته دکارت،تصور خدا در ذات ماست؛خدا خودش این تصور را قبل از اینکه به این دنیا بیاییم، در ما قرار داده است.
بر گرفته شده از سایت ویکی پدیا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط hamid
|
قبلها خیلی دوست داشتم یک سفر دور دنیا برم. اما یک روز یکی از اقوام به من گفت:آدم برای گشتن ایران هم عمر کم میاره چه برسه به دنیا.
چند وقت پیش ازشبکه بی بی سی مستندی پخش شد.
جالب این که این مستند حدود 2 میلیارد بیننده داشت یعنی پر بیننده ترین برنامه بود.
و جالب تر اینکه موضوع این مستند ایران بود.
فرهنگ،اداب،غذاها و...،مکان های مختلف ایران . قسمت اول(گیلان)و قسمت چهارم(جنوب ایران)را مهرداد اسکویی،و قسمت دوم(اصفهان)و سوم(یزد و شیراز)را بهمن کیارستمی کارگردانی کرده است.
مهرداد اسکویی در باره مستند میگوید:بعد از پخش این مستند ایمیل های متعددی دریافت کردم.من این ایمیل ها را که میخواندم،مردم کشورهای مختلف دنیا نظردهی شان به این شکل بود که گفتند ما انتظار نداشتیم همچین مستندی را از ایران ببینیم.
برایشان جالب بود که اینقدر ایران دیدنی است ومردمش اینقدر خون گرم هستند.
می گفتند ما فکر میکردیم همه ایران،کویری است و اصلا فکر نمی کردیم ایران حتی دریا داشته باشد.حتی خیلی ها تصمیم گرفته بودند بعد از دیدن مستند به ایران بیایند و به عنوان توریست همه جای ایران را بگردند.
ما که این مطلب رو که خوندیم چی فکر می کنیم.
خیلی از ما ایرانی هستیم،اما شاید هیچ جای کشور خودمون رو نشناسیم،اما آرزو داریم که یک بار به پاریس و لندن و... رو ببینیم.
بعضی از مطالب مربوط به مجله نسیم هراز
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط hamid
|
به نام آفریننده قصه ها
"شب بود و بارون می اومد.از صبح راه میرم . پول ندارم .کیف پولم رو زدن .خسته ام. خسته خسته خسته خسته خسته....
ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.
این داد تو گلوم مونده بود.
چقدر دلم میخواد برم وسط جنگل واسه خودم باشم.
فقط . فقط واسه خودم زندگی کنم حال کنم .
میون اون همه درخت هوای پاک. خارج از این همه بوق، داد، فریاد، دعوا....
هر موقع هر کجا هر وقت دلم خواست هر کاری که دوست دارم کنم.
زندگی زندگی زندگی
اما به نظرت این واقعا یعنی زندگی."
نه!!!!
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط مجتبی
|
تا صبح بیدار بودم.
به خیلی چیزا فکر کردم.
به این که.......
یا اینکه چه خوب میشد جای...باشم اما خیلی خوبتره که جای خودمم.
آخه به قول...همیشه بجای اینکه بخوای جای دیگرون باشی، یه کاری کن که بقیه بخوان جای تو باشن.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 4:34 قبل از ظهر  توسط مجتبی
|
امروز به قصد رفتن به سمت خیابان جمهوری از خونه بیرون زدم.پس رفتن کمی از
مسیر با اتوبوس تصمیم گرفتم که بقیه راه رو با تاکسی برم.بعد از چند دقیقه که
منتظر تاکسی شدم،یه تاکسی وایستاد و من سوار شدم.پس از رفتن کمی از مسیر
تو فکر بودم که یکدفعه گوشی راننده تاکسی زنگ خورد،راننده گوشیش رو جواب داد،
پس ازسلام و احوال پرسی،از طرز صحبت کردن راننده فهمیدم که داره طرف رو
میپیچونه،چون داشت بهش میگفت: که من الان کرجم و نمیتونم بیام،بعد از تموم
شدن صحبت راننده تاکسی،(باخنده) بهش گفتم که:فکر نمی کنم الان تو کرج
باشیم؟
گفت:(با خنده)درسته میخواستم که رفیقم رو بپیچونم.
گفتم:چرا؟
گفت:می خواست که تا جائی ببرمش، اگه باهاش میرفتم تا ظهر الاف میشدم
بعدش واسه گرفتن کرایه تا دوروز بعد مارو الاف میکرد.
بعدش پیش خودم گفتم بابا بد بخت راست میگه، ولی به نظر من ارزش نداره که
واسه این چیزهای علکی اینقدر راحت دروغ بگیم .ولی واقعا بیاید فکر کنیم که ما تو
روز چقدر علکی دروغ میگیم. بیاید از همین الان به هم قول بدیم که،نمیگم دروغ نگیم
ولی سعی کنیم که
کمتر دروغ بگیم....
mohsen
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط مجتبی
|
این مطلب رو باید دیروز میذاشتم ولی متاسفانه نتونستم،امید وارم که از طریق
تلوزیون دیده باشید که بهترین های جشنواره چه کسایی شدن،اگر هم که نفهمیدید
ناراحت نشین چون من اینجام تا شما رو آگه کنم ،این مطلب رو بیشتر برای دوست
عزیزم آوا گذاشتم، به خدمتتون عرض کنم که سیمرغ بهترین بازیگر مرد رو دادن به
شهاب حسینی به نظر من که حقش بود بازیهای قشنگ و خوبش تو به خاطر الی
و سوپر استار،خیلی ها میگفتن حق رادان بود ولی به نظر من حسینی خیلی بهتر ا
ز رادان بود،جایزه بهترین بازیگر زن رو دادن به لیلا حاتمی درسته به نظر من بی پولی
فیلم خوبی نبود ولی حاتمی بازی عالی داشت.بریم سراغ بهترین مکمل که اونم
دادن به علیرضا خمسه بازی محشر و متفاوتش تو بیست خیلی جالب بود از خیلی
ها شنیدم بیست فیلم خوبی نیست،ولی خیلی عالی بود و واقعا بازی های
متفاوتی از مهتاب کرامتی و پرویز پرستویی دیدم .
خلاصه جشنواره امسالم به پایان رسید، اینم یکی از جشنواره هایی بود که گذاشت ...
mohsen
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط مجتبی
|
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چه گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور رو سر راهمون کشیدیم
چرا لحظه های باهم بودنامون رو ندیدیم
اگه دوستم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بزار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم0hamid
reza sadeghi Be Che Gheimati
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط مجتبی
|